Press "Enter" to skip to content

مهمترین مشکل اقتصاد ایران چیست ؟

admin 0

شاید به اعتقاد افراد عادی، مسائلی مثل تورم، بیکاری، فساد اقتصادی، توزیع نامناسب درآمد و رشد نسبتا پایین و ناپایدار اقتصادی مشکلات اقتصاد ایران تلقی شوند ولی باید گفت تمامی این موارد معلول مشکلاتی در ساختار اقتصادی کشور ما هستند.

در نگاهی عمیق تر شاید موضوعاتی مثل نبود امنیت اقتصادی، فساد اقتصادی، دولتی بودن اقتصاد یا وابستگی به منابع طبیعی و … مشکلات ریشه ای تر اقتصاد ایران به نظر برسند ولی به اعتقاد برخی کارشناسان (از جمله استاد ارجمند بنده) علت اصلی تمام این مشکلات را باید در عدم هماهنگی بین لایه های مختلف ساختار سیاسی-اجتماعی کشور جستجو کرد. در ادامه ضمن بررسی این نظریه، به تحلیل و نقد آن خواهم پرداخت.

مطابق این نظریه انقلاب اسلامی به صورت کلی ماهیتی فرهنگی داشت و لذا رهبران فکری و سیاسی انقلاب بیش از آنکه به دنبال اهداف اقتصادی باشند، خواستار تحقق آرمان هایی از نوع فرهنگ بودند. به همین دلیل تا دهه اخیر و شدت گرفتن مطالبات اقتصادی از سوی مردم، در لایه اول اجتماعی، رهبران فکری و سیاسی جامعه، توجه زیادی به اقتصاد و موضوعات مرتبط با آن وجود نداشتند و موضوعات اقتصادی نهایتا در حد رسیدگی به معیشت مردم در این لایه مطرح بوده است.

لایه دوم از ساختار اجتماعی ما که متعلق به کارگزارن نظام از جمله هیئت دولت و نمایندگان مجلس و … است با آنکه به اهداف فرهنگی فوق اعتقاد دارند و اعتبار و مشروعیت خود را نیز در گروی وفاداری به این آرمان ها میدانند ولی از آنجا که اغلب از اقشار تحصیل کرده در علوم روز هستند، با نگاهی واقعگرایانه تر (یا شاید به تعبیری، مادی گرایانه تر) به مسائل نگاه میکنند و بیش از اهداف فرهنگی، به دنبال تحقق اهداف اقتصادی هستند و همین مساله باعث بروز تناقض هایی در رفتار بدنه ی اجرایی و قانون گذاری کشور شده است. چرا که این لایه از اجتماع (یعنی کارگزاران نظام) ضمن صحبت از آرمان های فرهنگی، در عمل پیگیری اهداف اقتصادی را در اولویت قرار داده اند در حالی که این اهداف ممکن است بعضا با اهداف فرهنگی در تناقض باشند. نمونه ی این تناقض را میتوان در تکرار شعار اقتصاد مقاومتی از سوی برخی مسئولین و نبود اقدامات عملی برای اجرایی کردن آن مشاهده نمود.

لایه سوم از جامعه مربوط به مدیران میانی میشود که چون ارتباط بیشتری با اقشار مردم دارند و به صورت ملموس تری با مشکلات کوچک و بزرگ اقتصادی درگیر هستند، اساسا مسائل اقتصادی را دارای اولویت بالاتری میدانند ولی از آنجا که مسئول اجرای سیاست های مدیران ارشد و قوانین مصوب هستند، اختیار کمتری برای رسیدن به چشم اندازهای اقتصادی دارند.
در لایه چهارم نیز مردم قرار گرفته اند که ضمن نگرانی طبیعی از وضعیت اقتصادی و توجه به آن، دل در گروی آرمان های فرهنگی انقلاب نیز دارند.

بر اساس این دیدگاه تناقض های موجود در لایه های مختلف اجتماعی مخصوصا لایه رهبران فکری و لایه ی کارگزاران نظام موجب میشود که ایران دچار سیاست زدگی اقتصاد شود و همین مساله منتج به هدر رفت منابع، از دست دادن فرصتها و عدم وفاداری به برنامه های توسعه شده که این نیز خود موجب بروز مشکلات ذکر شده در خط اول این نوشته خواهد شد.
اما در نگاهی دیگر و متفاوت از تحلیل فوق، اگر وابستگی به درآمدهای نفتی را در نظر بگیریم و موضوع را با این دیدگاه بررسی کنیم به نتایج دیگری خواهیم رسید :

رهبران فکری جامعه ضمن توجه به اهداف فرهنگی، از ابتدا مسائل اقتصادی را حداقل در مورد معیشت مردم جزء مهمترین وظایف نظام سیاسی جمهوری اسلامی میدانستند. گرچه توجه به معیشت مردم به تنهایی کافی به نظر نمیرسد ولی از نظر اقتصاددانان، بهبود معیشت مردم یعنی رشد و توسعه اقتصادی، پس میتوان گفت رهبران فکری انقلاب همواره اقتصاد را در کنار فرهنگ به عنوان یکی از اهداف مد نظر داشته اند و به درستی، و در همین راستا سالها محدود کردن استفاده از درآمدهای نفتی را از مسئولین اجرایی مطالبه میکردند.

لکن در لایه دوم، یعنی کارگزاران نظام، مواجهه با مشکلاتی مثل جنگ تحمیلی، بحران های اجتماعی، تحریم های اقتصادی و مشکلاتی از این دست، در کنار نگاه سیاسی به قدرت و در نظر نگرفتن مصالح بلند مدت و فرصت طلبی، موجب شده است که همواره دولت درآمدهای نفتی را جزئی از درآمد های خود تلقی کند و سالهای سال بخش عظیمی از بودجه سالانه را با استفاده از آن تامین نماید.

استفاده از درآمدهای نفتی نه تنها باعث به وجود آمدن تورم بالا طی ۴ دهه شده، بلکه میزان تعهد مسئولین به برنامه های توسعه و پاسخگویی به مردم در قبال خطاهای مسلم اقتصادی را نیز کاهش داده است.

از سوی دیگر هزینه کرد این درآمد ها موجب شده سطح توقعات مردم نیز از دولت افزایش یابد، به صورتی که بسیاری از اقشار جامعه احساس میکنند دولت مسئول ایجاد شغل برای آنها و آن هم به صورت استخدام رسمی است. یا برخی دیگر فکر میکنند اگر دولت درآمد های نفتی را بین مردم تقسیم کند، وضع معیشتی مردم بهبود خواهد یافت. حال آنکه هزینه کردن از محل درآمد های نفتی نه تنها چیزی را تغییر نمیدهد، بلکه فقط با افزایش نقدینگی به افزایش سطح قیمت ها و بالا رفتن تورم می انجامد و وضع همه را اگر بدتر نکند، بهتر هم نخواهد کرد.

درآمد های نفتی نه تنها تصورات اشتباهی در مردم به وجود آورده، بلکه حتی این تصور در مسئولین اجرایی و نمایندگان مجلس نیز به وجود آمده که میتوانند با این حجم از درآمد، کاری در راستای تقویت محبوبیت و قدرت سیاسی خود انجام دهند. به همین دلیل علی رقم تاکید رهبران فکری و سیاسی جامعه بر کاهش وابستگی به درآمد های نفتی، دولت و مجلس عزم راسخی در این زمینه ندارند.

از طرف دیگر وابستگی بودجه به نفت، شکنندگی و تحریک پذیری اقتصاد ایران را بالا برده و دشمنان ایدئولوژیک این نظام نیز به راحتی از همین ابزار برای اعمال فشار به کشورمان استفاده میکنند.

مشکل دیگری که نفت برای اقتصاد ما به وجود آورده، ثابت نگه داشتن قیمت ارز طی بازه های زمانی طولانی و ایجاد شوک های قیمتی در این بازار است. دولت با فروش منابع ارزی حاصل از درآمدهای نفتی، جلوی تعدیل تدریجی قیمت ارز در بازار را میگیرد و مطابق قوانین اقتصادی، این مساله دو پیامد مضر برای ساختار اقتصادی ما به همراه خواهد داشت: اولا پایین بودن قیمت ارز موجب میشود تولید کنندگان توان رقابت خود با کالای خارجی را از دست بدهند و به این ترتیب واحدهای تولیدی به مرور زمان از چرخه ی اقتصاد خارج شوند. ثانیا جمع شدن تنش در قیمت و رها شدن آن در یک بازه ی کوتاه یعنی شوک ارزی یا افزایش شتابان قیمت ارز (پدیده ای که طی چهار دهه بعد از انقلاب بارها با آن مواجه بوده ایم و متاسفانه دولت ها به خاطر منافع سیاسی و بی تدبیری های بلند مدت، از آن درس نگرفته اند) نه تنها به صورت مستقیم بر واحد های تولیدی و اقشار مردم تاثیر میگذارد، بلکه موجب کاهش امنیت اقتصادی میشود. به این ترتیب فعالان اقتصادی ترجیح میدهند به جای انجام فعالیت های تولیدی که نیاز به سرمایه گذاری بلند مدت دارد، به کارهای خدماتی با بازده کوتاه تر مشغول شوند و اقتصاد با مشکلاتی مثل عدم رشد، توزیع نامناسب ثروت و هزار مشکل دیگر روبرو شود..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *